محمد رضا لاهورى
28
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )
اشارت است به حديث : « لا صلاة الّا بحضور القلب . « 1 » » و ربط اين بيت با بيت بالا ظاهر است كه دفع مشوش نفس به نماز بىحضور ، ممكن نباشد . قوله : بس ستارهء آتش از آهن جهيد * و آن دل سوزيده پذرفت و كشيد مصرع ثانى تفسير مصرع اول است . [ در ] بالا عبادات را به دانههاى گندم تشبيه كردند و اينجا به شرارهء آهن . و دل پرسوز تفيافتهء عشق را به آهنى كه تا به آتش خورد ، سرخ شود و شراره بيرون دهد . الحق كه در مرتبهء خود هر دو تشبيه عالى است . حاصل معنى آنكه ، شرارههاى عبادت را دلسوخته پذيرفت و قبول كرد و بيرون كشيد كه چراغى از آن افروخته شود . ليكن دزد نفس همه را خاموش كرد و نگذاشت كه چراغ اميد روشن شود ؛ زيرا كه دزد در روشنى گرفتار گردد و صرفهء او در تاريكى است . [ در ] بالا فرمودند كه اگر در هر قدم هزار دام پهن شده باشد ، چون عنايت تو رفيق ما باشد ، غم نداريم . همه مطلب را تقويت مىرسانند كه از دام رهانيدن ، كار هر شبه و هر روزهاى است . قوله : هر شبى از دام تن ارواح را * مىرهانى مىكَنى الواح را لفظ مىكنى را ( به فتح كاف ) بايد خواند ؛ زيرا كه لوح تخته است و الواح جمع آنكه كنايت از ابدان است . و رهانيدن ارواح را از حبس ابدان ، به كندن تختهها در زندان تعبير فرمودهاند . قوله : حال عارف اين بود بىخواب هم * گفت ايزد : « هُمْ رُقُودٌ » زين مرم يعنى ، از حكم اين آيه رم مكن و مگريز ؛ قال - جلّ سبحانه - فى شأن اصحاب الكهف : « وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ . » « 2 » پندارى تو ايشان را بيدار كه چشمهاى ايشان باز باشد و حال آنكه ايشان خفتگانند . قوله : شمّهاى زين حال عارف وانمود * خلق « 3 » را هم خواب حسّى درربود
--> ( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 5 . « نماز راست نشود ، مگر به حضور قلب . » ( 2 ) الكهف ( 18 ) آيهء 18 . [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 3 ) در نسخهء ق : عقل .